بعد از تو تنهایی تنها عنصری نبود که از خودش انرژی ساطع می کرد. بعد از تو، آینه، سیگار، مستی و خواب هم دوش آدوش من بودند. این روزها با آینه حرفم می شود، می گوید تو دیگر نمی آیی، مهربانکم، بگو که حقیقت نیست
و ناخودآگاه عاشق هم شدیم
چه قدر لذت بردیم
از این که نمی دانیم چرا
عاشق شده ایم
شاید تو دیگر نمی خندی
به حرف هایم که عاشقانه است؟
و شاید من هم بهتر درک می کنم
لذت سکوت تو از ... سکوت است.
دوست دارم باز هم بشکند
نه این بار حریم
بل که سکوت تو...
مثل آیینه در قبال زیبایی
بگذار بشکند صدایت
این بلند آیینه ی سکوت را
وحشت سراسر عاشقی مان را چنگ زنده.
25/10/91
12:19
قائم شهر
بی نقاب درویش
برچسب:
نویسنده: جعفر بخشیان