خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های عاشقانه

بعد از تو تنهایی تنها عنصری نبود که از خودش انرژی ساطع می کرد. بعد از تو، آینه، سیگار، مستی و خواب هم دوش آدوش من بودند. این روزها با آینه حرفم می شود، می گوید تو دیگر نمی آیی، مهربانکم، بگو که حقیقت نیست

امکانات وب

-->-->-->

 سخت سردم شده

سرمای سبزجامه ی بهار

این نمی دانم چندمین بهاری ست که سر میکنم!!!

بی تو بودن را

وحشیانه در سینه حبس می کنم.

هضم گاه نفس هایی

که سرکشیده با واژه واژگان اسم تو؛

سخت سردم شده؛

بهاری پیداست

در من اما پاییزی پنهان!

سرما خورده ی سرسنگین سرمست سرشار ...

از تمام ناگفته هایی

که مرا در شعر می گویند

و تو را می پویند

و بهاری را می بویند ...

سرشارم از این ناگفته ها

تکثیر به تکثیر توأم ... افتاده از بام پاییز

در دام چند واژه ی مختصر

که هضم کرده ام در سینه، تمام واژگان را

تا اسم تو را

هرگز فریاد نکنم بر لب های تب دارم.

دانم که شعرها توای

دانم که تمام من توای

دانم دانم دانم ...

دانم که سرمای این بهار

نفس هایی ست که با واژه های تو مرده اند. دانم!

دانم دانم دانم ... به این انتها.

18/12/91

03:18

قائمشهر 

برچسب: نویسنده: جعفر بخشیان تاريخ: جمعه 18 اسفند 1391 ساعت: 6:56

صفحه بندی